| شماره SMS وبلاگ: | تماس با مديران : |
در سکوتی مبهم و درد آشنا صورتک تنها نگاهم می نمود
با نگاهی پر ز غم ها بسیار صورتک با غصه آبم می نمود
گفتمش اندوه ودردت باز گو صورتک اشکی ، جواب اشک داد
زمستان از راه رسید ، فصلی سرد برای طبیعت ولی گرم برای هنر مخصوصا سینما و تئاتر
با آغاز بهمن شور و شوقی در اهالی هنر هفتم بروز می کند و همگی خود را برای مهمترین
اتفاق و یا جشنواره داخلی آماده می کنند شاید این جشن با همه کمی و کاستی های موجود بسیار دوست داشتنی باشد. اما امسال...
بدون ذره ای شک و تردید و بزرگنمایی ،همه دوستش داشتند از اهالی سینما گرفته تا مردم کوچه و بازار، محبوب و دوست داشتنی بود معروف بود ولی بیش از معروفیت محبوب همه بود
یاد ندارم کسی از او به بدی یاد کرده باشد. ستاره بود ،ستاره ماند یادش به خیر هامون ،خواهران غریب ،کیمیا ، حکم و آثار فاخر دیگر که از او به یادگار ماند.
با آثارش بزرگ شدیم جان گرفتیم به هنر علاقه نشان دادیم اما حیف که هیچ وقت نشد تا از نزدیک او را ببینم و دستش را ببوسم و صادقانه فریاد بزنم که چقدر دوستش دارم.
حمید هامون به دریا زد اما این بار بی بازگشت ، صدای مخملی ، صورت سبزه ولی آن نگاهها که با آدم حرف می زد کجاست ، افسوس که ما نه مثل او خوب بلدیم که دوست بداریم و نه مثل او بلدیم عاشقانه و زیبا گریه کنیم .
باورش سخت است اما عمو خسرو دیگر در میان ما نیست ،جشنواره ها ، فیلم ها انگار
بی شکیبایی چیزی کم دارند بیایید تا هستند قدر و منزلتشان را گرامی بداریم .
آری آسمان ابدیت و جاودانگی او آبی است.
و گذاشتی که احساس هوایی بخورد
باید یاد آور شوم که هنوز غم از دست دادن خسرو شکیبایی التیام نیافته بود که سینما و رادیو و تئاتر دوباره یکی از محبوب ترین هایش را از دست داد کسی به نام احمد آقالو که خیلی آرام و خاموش از بین ما رفت.
این چند خط را برای ادای دینی به این دو عزیز نوشتم که در این جشنواره اخیر یادی کرده باشیم
از این دوعزیز در نقد نامه که امیدوارم آثار این دو را سینه به سینه و نسل به نسل به آیندگان برسانیم و از متد ها ی آنها بهترین استفاده را کرده باشیم.
به بهانه کوچ خسرو و احمد عزیزمان
محمد رضا معینی